سلام .
اين بار مهمان طيبه نيکو هستيم و آخرين شعری که در وبلاگش نوشته.
از شيراز
تا آنسوی خاکريزهای نشسته در خون
این سیم خاردار های لعنتی
تمام بوسه هایم را محاصره کرده اند
من از خواب پروانه های پرپر می آیم
من از ردپاهای بی نشان و پلاک های بی نام
از روسری های سیاه و چشم های به راه
که همیشه آن سوی خاکریز را گریه می کنند
از همین کوچه بالایی که هنوزاهنوز
آوازهای زخمی تو را مویه می کند
در نامه ی نیامده ات
از بهار گفته بودی و باروت
از کویر گفته بودی که گاه گاه با لهجه ی بارانمی گرید
از باران گفته بود
از تیر باران
از تیر
باران خون می چکد
گفته بودی نمی آیی
اما پر از بوی پیراهنت تمام سیم خاردار های لعنتی
گل دادند
تمام پروانه ها به رقص درآمدند
گفته بودی نمی آیی
با اینکه هیچکدام از این پلاک ها نشان تونبود
هیچیک از این استخوان های پوسیده حتا
موشک های کاغذی از آنسوی خاکریزها به زمین نشستند
معلم گفته بود
بعضی نامه ها هرگز به مقصد نمی رسند
بعضی راه ها پایانی ندارند
گفته بود بعضی ها عاشق می شوند بعضی عاشق ها خاکستر
اما تو نیامدی
راستی گفته باشمت
من نام دخترم را کویر گذاشتم
تا تمام باران های نیامده را بر دامنش ببارانم